شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى
357
المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )
( * 87 ) - المرء يفنى و الثّناء يبقى : آدمى فنا مىشود و ستايش ( او ) باقى مىماند . ( * 88 ) - ذكر الفتى عمره الثّانى . . . : ياد كردن از آدمى ( پس از مرگ ) زندگانى دوباره براى اوست و آنچه انسان در زندگانى به آن محتاج است ، قوت اوست و آنچه بيش از قوت او باشد ، مايه شغل و گرفتارى اوست . اگر مصراع دوم را [ ما فاته ] بخوانيم معنى چنين مىشود : حاجت انسان آن چيزى است كه از او فوت مىشود . يعنى انسان هميشه در پى چيزى است كه در دسترس او نيست و فاقد آن است . و به اين معنى نيز در شرحها آمده است . ر ك : مضامين مشترك در ادب فارسى و عربى ، ص 41 . ( * 89 ) - تزييف : ناسره داشتن ، نبهره داشتن . ، نادرست خواندن . ( * 90 ) - و للفتى من ماله . . . : جوانمرد را مال همان است كه آن را بهدست خويش پيش از مرگ به آن سراى فرستاده است نه آن مالى كه اندوخته است و همانا زيبايى مرد سخن نيكوست ، پس نيكوسخن باش براى كسى كه آن را به خاطر مىسپارد . بيت دوم در امثال و حكم چنين آمده است : و انّما المرء حديث بعده * فكن حديثا حسنا لمن وعى ( امثال و حكم . ص 45 ) . ( * 91 ) - اسعاف : برآوردن ، روا كردن ( حاجت و مانند آن ) . ( * 92 ) - انجاح مآرب : برآوردن حاجتها . روا شدن حاجات . مآرب : جمع مأرب به معنى حاجت . ( * 93 ) - اذا هبّت رياحك . . . : هنگامى كه بادهاى ملايم تو مىوزند آنها را غنيمت بدان ( فرصت را مغتنم بدار ) همانا هرطوفانى را سكونى است ( بيت قبل : نسيمت مىورزد فرصت نگهدار - كه بىشك هرهبوبى را ركودى است ) . از احسان و بخشش غافل مشو و آن را انجام بده ، زيرا كه نمىدانى زمان سكون كى خواهد بود . ( * 94 ) - كَطَيِّ السِّجِلِّ لِلْكُتُبِ : همچون درهم پيچيدن طومار . بخشى از آيه 104 سوره 21 ( الانبياء ) .